‏نمایش پست‌ها با برچسب Article. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Article. نمایش همه پست‌ها

۲۹ آذر ۱۳۹۴

یادداشت استاد حسینعلی ذابحی بر نمایشگاه اخیرم با عنوان « دیــو ســان »

آنچه که زیبنده شخص هنرمند است، جسارت او در گشودن پنجره ایست که ما سالیان دراز از آن بر حذر بوده ایم و  نخواسته ایم که آن بازی های ذهنی شفافی که همه ی ما را در بر گرفته است، به مخاطب هدیه کرده و از کم و کیف انسان ناشناخته با خبر شویم. آنچه که در ذهن آدمی ته نشین شده است و حاضر نیستیم که بپذیریم این دیو ها در درون ما چه می کنند و چگونه در صدی از زندگی ما را تشکیل می دهند!

آنچه که در نقاشی های نویـد شاه نشـین می بینیم جسارت و توانایی همراه با بیان خالصانه و شفاف این زیبارویان تجسمی است که با طنزی در خور حال خود به ما ارائه می دهد. آنان روزی واقعیت داشته و اکنون در هزار توی ذهنمان لانه کرده اند و اینجاست که این آثار از نظر زیباشناختی حائزاهمیت می شوند.

آنچه را که در مقابل خود شاهدیم هنر تجسمی خالص و شفافی است که می تواند ادامه هنرهای تجسمی دوران گذشته قلمداد شود، منتهی نه از زیبائی- زیبا بلکه از زشتی- زیبا که مهارت رنگی و شناخت فرم لازمه آن است و هر دو، 2 روی یک سکه است و  از بعد زیبایی شناختی برتری با هیچ یک نیست، چیزی که در هنر امروز بسیار حائز اهمیت می باشد.
دیوهایی که امروز با لباس های گوناگون، همراه با وحشت و هیجان خاص خود دنیا را دگرگون می کنند، باشد که در سال ها و قرن های پیش رو خود قسمتی از یک اسطوره شوند !

حسینعلی ذابحی
آذر 1394


۲۵ آبان ۱۳۹۳

فرشید ملکی ، نقاشی میان طنز و فاجعه

تولد: سال ۱۳۲۲ تهران
ديپلم رياضی از دبيرستان دارلفنون
۱۳۴۲
ليسانس گرافيک از دانشکده هنرهای تزئينی
۱۳۴۸
فوق ليسانس نقاشی از دانشگاه ردينگ انگلستان
۱۳۵۷
تدريس در دانشگاه فارابی از
۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹
۲۴ سال تدريس در دانشگاه هنر ( هنرهای تزئينی سابق )، دانشگاه آزاد
                       
نمايشگاه های انفرادی
تالار قندريز ۱۳۴۷
تالار قندريز
۱۳۵۲
تهران گالری
۱۳۵۳
انستيتو گوته، تهران
۱۳۶۳
گالری شيخ، تهران
۱۳۶۸
گالری گلستان، تهران
۱۳۷۰
گالری آريا، تهران
۱۳۷۲
گالری آريا، تهران
۱۳۷۲
گالری آريا، تهران
۱۳۷۸
'گالریb21- امارات
گالری طراحان آزاد
 حضور در آرت فر بین‌المللی "هنر معاصر برلین"2014
نمايشگاه های گروهی
بيش از سی نمايشگاه گروهی در گالری های ايران، انگلستان، ارمنستان و عربستان
«ديدن چند كپي نقاشي با مداد رنگي از يكي از بچه‌هاي هم سن و سال خودم در دوران مدرسه تاثير عجيبي روي من گذاشت. فكر كردم كه من هم مي‌توانم چنين كاري بكنم و اين سرآغازي براي نقاشي كردن من شد. از آن به بعد هر فرصت و امكاني كه دست مي‌داد را صرف نقاشي كردن مي‌كردم . آن سال‌ها پدر و مادرم جدا از يكديگر زندگي مي‌كردند و من و برادرم اجازه داشتيم روزهاي جمعه به خانه‌ي مادرم برويم. در نزديكي خانه‌ي مادرم هنرستان كمال‌الملك بود كه كلاس‌هاي آزاد نقاشي نيز داشت. آنجا ثبت نام كردم. استادم آن‌زمان مرحوم محمود اوليا از شاگردان كمال‌الملك بود. براي طي مسير از منزل پدرم تا هنرستان دوبار بايد اتوبوس عوض مي‌كردم. اما پول توجيبي من فقط كفاف يك مسير را مي‌داد و هميشه فاصله زيادي را بايد پياده مي‌رفتم و اين كار را با عشق انجام مي‌دادم.»
ملكي چند ماهي بيشتر به كلاس نقاشي نرفت و از آن به بعد را تا پايان دوران دبيرستان خودش به طراحي كردن ‌پرداخت . هنوز چند دفترچه طراحي از آن سال‌ها به يادگار مانده است موضوعات طراحي شده در اين دفترچه‌ها ، اغلب همان موضوعاتي هستند كه هنر جويان مشتاق در ابتدا به آن مي‌پردازند: طراحي از مردم كوچه و بازار، طراحي از چهره، اشيا و چند طراحي ذهني كه تلاش و گرايش اوبه ساده كردن فرم‌ها و پيكره‌هارا مي‌توان تشخيص داد.
ملکی در سال1342 وارد دانشکده هنرهای تزئينی شد دوران دانشجويي و فضاي نوگراي دانشكده هنرهاي تزئيني، به‌علاوه حضور هم‌دوره‌اي يا هم‌كلاسي‌هايي نظير مرحوم رسائل، انواري، منوچهر صفرزاده، مهدي سحابي  طبعاً نمي‌تواند در ذهنيت نوجوي او بدون تاثير  باشد اگر چه خود او معتقد است كه اساتيد و روش آن‌ها در اين دوره كمترين تاثير را در او داشته‌اند و  تالار قندريز(۱) و بحث‌هاي روشنگرانه‌اي كه در آن صورت مي‌پذيرفت ، بيشترين تاثير را در تحول اساسي شيوه كاري او داشته است.
از سال 1347 همکاری خود را با تالار قندريز آغاز کرد.
ملکی که شيفته ساده کردن فرم ها و پيکره ها در طراحی است تا سال ۱۳۵۳ تلاش خود را ادامه داد تا به سبک انتزاعی کامل رسيد در نخستين نمايشگاه انفرادی اش در سال 1347 آثار کنده کاری خود را بر روی لينولئوم و چوب به نمايش گذاشت. در اين دوره او تلاش داشت تا پيكره‌ها را كاملاً ساده كند. آنقدر ساده تا به انتزاع كامل برسند. دفترچه‌هاي طراحي اين دوره‌ي او پر هستند از طراحي‌هايي كه جستجوهاي او را در اين جهت نشان مي‌دهند، بسيار اتود مي‌زند و اصلاً نقاشي‌هاي خود را با همين اتودها شروع مي‌كند. به تدريج با تنظيم روابط سطوح كه معمولاً در ميانه‌ي كادر صورت مي‌داد توتم‌ها يا انسان‌واره‌هايي را تجسم بخشيد، كه سخت متكي به خود به نظر مي‌رسيده‌اند. نكته مهم ديگر در آثار اين دوره او پرداختن‌اش به موضوع هويت است كه مسئله مطرح در ميان هنرمندان اين زمان بود (اوج فعاليت نقاشان سقاخانه نيز در همين زمان است). ملكي در رويكرد خود به مسئله هويت روش مستقلي را در پيش مي‌گيرد. او از نقوش سنتي به شكل مستقيم كم‌تر بهره مي‌برد. در عوض با توجه به ويژگي‌هايي مثل قرينگي، بافت، نقوش هندسي گليم و  جاجيم سعي كرده است به منظور خود نائل شود.  
در سال 1353 ملکی به انگلستان رفت و دو سال بعد وارد دانشگاه ردينگ شد. و زیر نظر «تري فراست» نقاشی را ادامه داد.
 « در اين دو سال بعد از چند سالي كه كار نكرده بودم، شروع به انجام اتودهاي كوچك رنگي كردم. يك سال و نيم اولِ آن هر كاري كه مي‌كردم به نتيجه نمي‌رسيد تا اين‌كه شش ماه آخر يك‌باره كارها به نتايج خوبي رسيدند و موفق از آب در آمدند. و اين دوره‌اي است كه روي نوارهاي افقي تخته‌هاي چوبي كار كردم .»(۲)
سال 1357 به ايران بازمی گردد و تا سال ۱۳۵۹ در دانشگاه تدريس مي‌كند. باوقوع انقلاب فرهنگي، چندسالي دانشگاه‌ها تعطيل مي‌شود. با بازگشايي مجدد آنها، دانشكده هنرهاي تزئيني دانشگاه فارابي و چند دانشكده‌ي ديگر با يكديگر ادغام مي شوند و «مجتمع دانشگاهي هنر» و مدتي بعد با نام «دانشگاه هنر» را شكل مي‌دهند بعد از بازگشايي دانشگاه‌ها، فرشيد ملكي با يكي دو سال تاخير، مجدداً به كار دعوت مي‌شود.
 اغلب گالري‌هاي شخصي در اين مدت فعاليت نمي‌كردند و معمولاً نمايشگاه‌ها شكل محفلي و دوستانه پيدا كرده بود. با اين وجود فرشيد ملكي در سال ۱۳۶۳موفق مي‌شود اولين نمايشگاه انفرادي خودش را بعد از بازگشت از انگلستان در انستيتو گوته برگزار كند. در آثار اين دوره ملکی سعی داشته تا ريتم موسيقی ايرانی را به تصوير بکشد. آثار به نمايش درآمده در اين نمايشگاه عبارت بودند از تعدادي از كارهاي وي در انگلستان به‌علاوه تجربه‌هاي تازه‌اي كه ادامه كارهاي او در دانشگاه ردينگ بود. ا ودر اين آثار به ريتم و موسيقي ايراني توجه دارد و مي‌خواهد كه به نوعي اين ريتم‌ها را به زبان بصري تبديل كند
«من يادم هست كه به اصرار مي‌خواستم كارهايم را به نمايش بگذارم و بر اين اعتقاد بودم كه نقاش‌هاي مدرن مملكت ما بايد كارشان را بعد ازقلاب ادامه دهند و مطرح كنند و جا نزنند. من به جرات مي‌توانم بگويم اين اولين نمايشگاه مدرني بود كه بعد از انقلاب گذاشته شد .»(۳)
مهدي حسيني در گفت و گويي كارهاي اين نمايشگاه را اين‌گونه توصيف مي‌‌كند: «در نمايشگاه انستيتو گوته ـ كارها يك مقدار تجربي بود و تقريباً يك گسست را نشان مي‌داد. اين گسست در ارتباط با كارهاي قبلي ايشان بود و در ارتباط با تمام آن اعتقادات.وهم اين‌كه گسستي بود از نظر نابساماني موجود، هم از لحاظ انقلاب و هم از جهت جنگ و به هر حال اين دوره كاري، بحران را كاملاً براي ما آشكار مي‌كرد.»(4)
پنج سال بعد (1368) دومين نمايشگاه آثار خود را در گالري شيخ به نمايش درآورد در این آثار، بازگشتی فيگوراتيو به کارهای تجريدی - هندسی ۲۰ سال قبل داشت. در مجموعه آثار اين نمايشگاه تفاوت بارزي نسبت به نمايشگاه‌هاي قبلي او مشاهده مي‌شد. فرم و فضاي هنري و منطقي آثار گذشته، جاي خود را به مجموعه آثاري بخشيده بودند كه هنرمند در آن‌ها، ضمن استفاده از رنگ (البته به شكل نسبتاً خاموش ) رفتار آزادتري نيز پيدا كرده و آثارش حال و هوايي اكسپرسيو يافته بودند. اگر چه فرم‌هاي هندسي و آدمك‌هاي توتم وار هنوز حضور داشتند، و اين آثار را با گذشته پيوند مي‌دادند ملكي در بروشور اين نمايشگاه درباره‌ي كارهاي خود اين‌گونه مي‌نويسد:
«آثار اين نمايشگاه بازگشتي فيگوراتيو به كارهاي تجريدي هندسي هستند كه حدود ۲۰ سال پيش انجام داده‌ام. اغلب بينندگان اين كارها، آن‌ها را توتم‌هاي آفريقايي و با نقوش سرخپوستي و هندسي مقايسه مي‌كنند، كه من هرگز هنگام كار به آن‌ها نيانديشيده‌ام. ريشه‌ي اين شباهت‌ها را بايد در همان مقوله وجدان جمعي جستجو كرد. اين نمادها، نمودار ترس‌هاي ما، رازها و رمزهاي ما و نمودار اعتقادات، عواطف و عشق‌هاي ما هستند.»
ملکی بين سال های ۱۳۷0 (گالري گلستان) - ۱۳۷2 (گالري آريا )تحت تاثير نقاشی های کاملاً غريزی دختر چهار  ساله اش حنا تصميم می گيرد فی البداهه کار کند و اجازه بدهد تا ناخودآگاه در کارش منعکس شود. در اين مجموعه جديد، ديگر از توتم‌هاي گذشته خبري نبود و نقاش بي‌هيچ كنترلي و با راحتي كامل جريان پيشرفت كار را به احساسات و اتفاقات از پيش تعيين نشده سپرده است. رنگ‌ها و خطوط در فضاي با يكديگر مرتبط مي‌شدند و بده‌بستاني دائمي را صورت مي‌دادند. نقاش آزادانه و بي هيچ قيدي و به طور كاملاً غريزي كارش را آغاز و به سرانجام رسانده بود:
 "در اين نمايشگاه مقدار زيادي تحت تاثير كارهاي حنا، دخترم بودم كه در آن زمان ۴-‌۳ ساله بود. حنا كه كار مي‌كرد هيچ وقت دغدغه چيزي را نداشت و راحت كار مي‌كرد. رنگ و فرم و آدمك‌هاي خاص خودش را مي‌آورد و من شديداً از كارهاي او متاثر بودم... من توي اين مرحله فكر كردم كه نقاش بايد از هر دغدغه خاطري به دور باشد. نقاش وقتي شروع به كار مي‌كند نبايد دلواپسي اين را داشته باشد كه كارش بد يا خوب شود. بايد كار كند و بگذارد كار خود به خود به وجود بيايد و حالت في‌البداهه پيدا كند. من اعتقاد داشتم كه ما هميشه يك آدمي را پشت سر خودمان قرار مي‌دهيم كه هميشه به ما مي‌گويد اين كار خوب است، اين كار را بكن يا نكن. من در اين مرحله از كار به اين نتيجه رسيدم كه بايد اين آدم را از پشت سرخودمان برداريم و خودمان را از دستش آزاد كنيم، و كاملاً راحت، بدون ‌اين‌كه دغدغه اين را داشته باشيم كه كارمان بد يا خوب شود، كار كنيم و بگذاريم تا تمام غرايز ناخودآگاه ما در كارمان منعكس شود."(۵)
از سال ۱۳۷۴ به بعد شاهد تحول ديگري در روند كارهاي او هستيم. ملكي در تجربه‌هاي جديد خود به تدريج رنگ را كنار مي‌گذارد و به خط رو مي‌آورد.
 «آخرين تجربه‌هايم از سال ۷۴ شروع شد، كه در قطع‌هاي حدود  ۵۰×۳۵ يك سري طراحي را با راپيد انجام دادم. هيچ وقت فكر نمي‌كردم كه يك روزي با وسيله‌اي اين قدر محافظه‌كارانه كه كاربرد مهندسي و معماري داشت كار كنم. ولي شروع كردم و طرز كارم اين‌طوري بود كه بدون اين كه به هيچ چيز فكر كنم خط مي‌كشيدم و خط دنياهايي را به من نشان مي‌داد و شكل‌هايي به وجود مي‌آورد. گاهي آدم، گاهي حيوان و گاه نيز صرفاًيك فضاي آبستراكت شكل       مي گرفت.»(۶)
بدين ترتيب ملكي همه‌ي چيزهايي كه ممكن است ذهن آدم را درگير خود كند كنار گذاشت و سفيدي كاغذ و سياهي رنگ را وسيله خود قرار داد تا فارغ از هر چيزي حتي تركيب‌بندي كار كند و با «تخيلي آزاد» به بيان ذهنيت رويا گونه خود بپردازد.(۷) طراحي‌هاي او پر از اجسام شناور هستند . ماشين‌ها، سنگ‌ها و يا موجوداتي فضايي، و در چشم انداز و برهوت و در زماني نامعلوم. هزاران سال قبل و يا صدها سال آينده .در هر صورت گويي دنيا را مدتي بعد از فاجعه‌اي عظيم شاهديم.
 «به نظر من هنرمند شاخك ‌هاي خيلي تيزي دارد و اين‌قدر نسبت به دنياي اطراف خود حساس است كه مي‌تواند آينده را پيش‌بيني كند. ما گاهي در خواب و رؤياهاي‌مان آينده را پيش بيني مي‌كنم، براي من بارها اتفاق افتاده يا لحظه‌هايي كه يك چيزهايي و مكان‌هايي را ديده‌ام، مثل اين‌كه قبلاً ديدمشان. حالا حس ششم است و يا چيز ديگري نمي‌دانم. براي همين است كه هنرمند نسبت به جامعه اش پيشر‌و است.»(۸)
---------------------------------------------------------------------------------------------
پي‌نوشت
۱- نام نگارخانه‌اي كه با نمايش آثار قندريز، مرتضي مميز، سيروس مالك، محمدرضا جودت، پيلارام، عربشاهي، صادق تبريزي، رويين پاكباز، قباد شيوا، فرشيد مثقالي، محمود محلاتي و هادي هزاره‌اي در تهران گشايش يافت (۱۹۶۴م ـ ۱۳۴۳ ش). بعداً به كوشش جودت و پاكباز، شكل يك كانون فرهنگي به‌خود گرفت، و به مدت سيزده سال در زمينه‌هاي نمايش آثار نقاشي، گرافيك، عكاسي و مجسمه سازي، معرفي و نقد آثار هنرمندان جوان، ترجمه و چاپ كتاب‌هاي هنر و معماري، و انتشار جنگ‌هاي هنري فعاليتي مفيد و مؤثر كرد. در جريان فعاليت اين كانون، هنرمندان ديگري چون احمد عالي، پروانه اعتمادي، سعيد شهلا‌پور، مير حسين موسوي، فرشيد ملكي و گارنيك در ‌هاكوپيان با آن همكاري داشتند. اين نگارخانه با عنوان «تالار ايران» شروع به فعاليت كرد، ولي پس از مرگ قندريز(۱۳۴۴) و براي بزرگداشت او به اين نام خوانده شد. «دايره‌المعارف هنر ـ رويين پاكباز)
۲ـ «بررسي زندگي و آثار آقاي فرشيد ملكي». هدي روحي‌پور. استاد راهنما: معصومه مظفري. دانشگاه آزاد، ۱۳۷۹. صفحه ۵۱ ،  اين پايان‌نامه شامل گفتگوي مفصلي است كه با فرشيد ملكي و در خصوص دوره‌هاي كاري وي صورت پذيرفته. همچنين گفتگو با چند صاحب‌نظر، نقدهايي كه در خصوص كارهاي ملكي انجام شده و نيز نقدها و ترجمه‌هاي خود ملكي از جمله مطالب اين رساله است.
۳ـ پيشين، صفحه ۵۲
۴ـ پيشين صفحه ۱۳۳
۵ـ پيشين صفحه ۵۴
۶ـ پيشين صفحه ۸۰
 ۷ـ رجوع كنيد به «واقعيت اين‌گونه است، شايد...»، حرفه هنرمند، شماره ۲، پاييز ۸۱، صفحه ۱۵۱. اين گفتگويي بسيار خواندني با فرشيد ملكي است كه در آن‌ به خصوص به بررسي كارهاي اخير او پرداخته مي‌شود.
۸ـ پيشين صفحه ۱۵۴
-------------------------------------------------------------------------------------------------
با دخل و تصرف برگرفته از سایت بی بی سی؛  
و " موریزی نژاد، حسن؛ دو هفته نامه تندیس؛ شماره سی و نه"
moarek.blogfa.com
http://www.tavoosonline.com

۱۵ مرداد ۱۳۹۳

گفتگوی ایمنا با نوید شاه نشین به بهانه نمایشگاه اخیرش در گالری تکش

خبرگزاری ایمنا: هنرمندانی هستند که هنر را بدون فلسفه یک کاردستی و اسباب بازی صرف می دانند. آنها معتقدند ارتباط تنگاتنگ فلسفه با هنر را نمی توان انکار کرد و با این نوع نگاه در پروسه خلق اثر هنری قرار می گیرند.
نوید شاه نشین نیز هنرمند جوانی است که برگرفته از دغدغه های فلسفی و تاملش در فلسفه هگل و آگامبن دست به قلم برده و ذهنیاتش را در تابلوهای نقاشی اش متبلور کرده است. او سعی کرده با ذهنی چالش گر به جستجو و جدل با تاریخ و بازی های مختلفش برود؛ چه آنجا که سخن از عشق و فناپذیر بودنش به میان می‌آید چه وقتی با تابلوهای کوچکی که شبیه نسخه های خطی اند معناها را می زداید و انگشت اتهام به سوی تاریخ می گیرد. به بهانه برگزاری این نمایشگاه در نگارخانه تکش با او به گفتگو نشستیم.


ایده تبدیل شدن دغدغه فلسفی مجموعه ی «ذهن سوم: جدل» از کجا آمد؟
قبل از هر چیز باید به این نکته اشاره کرد که ما در مقام  آفرینش اثر هنری، از منطق عبور نمی کنیم، بلکه در این راستا از تخیل و تأمل عاطفی بهره می گیریم.
نقد و تجزیه و تحلیل اثر هنری محصول دوره ی مدرن است؛ برخی خود آفریننده نیستند، اما تحلیل هایشان منجر به ارتقای اثر هنری خواهد شد. در ضمن هر چه یک اثر هنری تفسیر پذیرتر باشد ماندگارتر است. بنابر این نباید خود هنرمند، بیش از حد در مورد اثرش برای مخاطب توضیح بدهد، چرا که این امر نوعی از دیکته کردن و خط دهی را برای آن اثر به همراه خواهد داشت. باید مخاطب را در درک و تفسیر اثر آزاد گذاشت، تا خود متناسب با درونیات، تجارب، زندگی شخصی  و فلسفه ی ذهنی اش از اثر بهره گیرد.
-به نظر خودت مخاطب این آثارت چه کسی است و اصلا در روند خلق اثر چه قدر به مخاطب فکر می کنی؟
نباید فراموش کرد که اولین مخاطب هر اثری خود هنرمند و خالق آن اثر است. هنرمند به ویژه در زمینه ی فاین آرت، نمی تواند در ابتدای پروسه ی خلق اثرش به مخاطب فکر بکند، این امر باز دارنده است. بلکه فقط به بیان خویشتن می پردازد و چون خویشتن منِ نوعی، خود- بخشی ازاین اجتماع و جامعه  است و آمیخته با دغدغههای جمعی است، در نتیجه مخاطبان خاص خود را پیدا خواهد کرد. اگر در روند خلق اثر هنری به مخاطب فکر شود، آن اثر دچار شعارزدگی خواهد شد و تاریخ مصرف آن اثر خیلی زود فرا خواهد رسید. به عنوان مثال حافظ شعری گفته و حالاتی را بیان کرده و مانده و هزاران هزار شاعر دیگر هم از زمان حافظ چیزهایی گفته اند و نمانده اند. تفاوت شعر حافظ با اشعار شعرای دیگر در این است که به تعداد معدودی مخاطب در دورانی خاص فکر نکرده، به همین دلیل اشعارش فراتر از زمان خویش رفته و در زمان جاری است و هر دوره، مخاطبان خاص خود را می یابد و هر مخاطب بسته به حالات درونی خویش است که برداشت هایی از آن دارد و تازه نسبت به تعداد مخاطبان می تواتد، آن بیان تغییر کند و تفاسیر متعددی را در بر بگیرد و احتمالا یکی از دلایل اینکه مردم بر دیوان حافظ تفأل می زنند هم، همین است.

-شما اشاره کردید که «اولین مخاطب اثر هنری خود هنرمند و خالق آن اثر است.» حال می خواهم بپرسم که  به عنوان اولین مخاطب آثارتان چه برداشت ها و تحلیل هایی از مجموعه ی «ذهن سوم: جدل» دارید؟
البته این کار، وظیفه ی منتقد است که متاسفانه ما  از کمبود آن رنج می بریم.خوب به دلایلی که به آن ها اشاره کردم ترجیح بر آن بود که خودم در مقام مفسر بر آثارم وارد نشوم ولی مثل اینکه چاره ای هم نیست؛ اگر من مخاطب آثارم فرض شوم با توجه به دغدغه های امروزم، احتمالا نوعی دیالکتیک و جدل را در آثارم می بینم که شاید به نظر هگل و منطق دیالکتیکش نزدیک باشد. هگل معتقد بود که پویایی و و ادامه جهان هستی بر گرفته از «وحدت ضدیتها است» تضادها و تناقض ها هستند که به جهان هستی پویایی می بخشند. حال اگر بپذیریم که «هر انسان دنیایی است» مجموع تمام این تضاد ها در درون تک تک ما نیز وجود دارد؛ ربطی هم ندارد در دوران کلاسیک، مدرن و یا پسا مدرن زندگی کنیم، هر چند که در ارتباط با دنیای اطراف و در  دوران های مختلف شدت و جنس این تضاد ها متفاوت خواهد شد، ولی کم و بیش خواهد بود. حال گفتمان این تضاد ها منجر به نوعی جدل درونی می شود و این امر هر لحظه در ما ادامه دارد و و عامل پویایی هر انسان هم همین است.حال منِ مخاطب با توجه به جدال های درونی ام برداشت هایی از این آثار می کنم. همچنین این آثار را شاید بتوان با نظرات جورجو آگامبن ، فیلسوف معاصر ایتالیایی در مورد «معاصر بودگی» تطبیق داد.
-چرا جدل در تابلوهای نقاشی منعکس شد و سراغ قالبهای جدیدتر هنری مثل ویدئوآرت، چیدمان و ...نرفتی؟
خوب احتمالا من اگر در قالب مثلا ویدئوآرت هم کار می کردم آن وقت می شد پرسید، چرا از قالب نقاشی، عکاسی و ... استفاده نکردی.باید توجه داشت که نقاشی در تاریخ نفوذ زیادی دارد و همچنین من در این برحه از زمان بیشتر بر روی نقاشی تجاربی را اندوخته ام و معتقدم همچنان نقاشی قابلیت های بیانی نا مکشوف بسیاری را در خود حمل می کند . مثلا می توان کارهای کوچکترم را در این مجموعه جایی در مرز نقاشی و هنر مفهومی قرار داد. البته شاید در آینده سعی کردم در زمینه های بیانی دیگر هم تجاربی کسب کنم.
-ما در این نمایشگاه با 12 تابلوی دو لَتهای مواجه ایم که انگار نوعی نظم به نمایشگاه بخشیده است، چرا همه کارها دو لت هستند؟
البته یکی از آثار در این مجموعه دو لت است و ما بقی را می توان گفت دو بخشی که این دو بخش


اصولا لازم و ملزوم همدیگرند برای پیش بردن آن جدل .

- در بیشتر آثار به ویژه آثار کوچک تر که به نسخ خطی و تاریخی شبیه است، ما با نوعی استفاده از حروف و واژه ها در اشکال و صورت های متنوع مواجه ایم که به طور جزیی ما را به معنای خاصی نمی رساند ولی در کلیت نگاه و مفهوم آثار تاثیرگذار است. آیا به دنبال آن بوده ای که معنای خاصی از این آثاراستخراج شود؟
اتفاقا برعکس به دنبال آن بوده ام که معنا و مفهوم را از آن ها بزدایم و واژه ها را عاری از معنا کنم.بهتر است موضوع را اینگونه باز کنم. ما در الفبای فارسی 32 حرف داریم که از آن ها بی نهایت معنا و مفهوم استخراج می شود و به خاطر نحوه و ترتیب چینش آن هاست که این مفاهیم تغییر می کند. حال اگر در ریتم چیدمان این واژه ها و متون از هم گسیختگی و گسست ایجاد شود، کل معنا و مفهوم دستخوش تغییر می شود و به چالش کشیده خواهد شد و آن متن و واژگان از معنا تهی شده، تنها چیزی که می ماند ماده است که اتفاقا با فرم کلی این آثار به خصوص آثار کوچکترم در تناقض است، زیرا فرم کلی این آثار مخاطب را به یاد نسخ  خطی می اندازد . نسخ نفیس خطی هم در گذشته به اعتبار معنا و مفهوم ویژه و خاص و ارزشمندشان تبدیل به نسخ نفیس خطی می شدند و ارزش گذاری می شدند. این آثارم به ویژه آثار کوچکتر از دور مخاطب را برای روبرو شدن با معنای ارزشمندی فرا می خواند ولی وقتی مخاطب نزدیک می شود و کنکاش می کند بر خلاف فرم ظاهری این آثار با یک متن متشکل از تایپ های سرد و سربی و بی روح پاره پاره شده مواجه می شود و رابطه ای متناقض را از اثر استنباط می کند.ضمن اینکه از منظری دیگر، این پاره پاره شدن خود می تواند استعاره ای از هم گسیختگی کل تاریخ حقیقی باشد که پاره پاره شده و به دست ما رسیده، چرا که تاریخی که ما پیش رو داریم همواره به دست فاتحان ثبت شده است .


-ذهنیت کیوان قدرخواه در «پریخوانی ها» را تا چه حدی با دغدغه خودت نزدیک دیده ای . آنچنان که در استیتمنت نمایشگاه نیز از آن بهره برده ای؟ فکر می کنی این شاعر معاصر اصفهان تا چه حد به این دغدغه های فلسفی گرایش داشته است؟
به نظر من مرحوم کیوان قدرخواه یک شخصیت برجسته با دیدگاه های بسیار درونی و شاخص بوده که متاسفانه کمتر شناخته شده و من در مقامی نیستم که بخواهم در مورد ایشان و افکارشان ابراز نظر کنم؛ تنها از دید یک مخاطب ساده می توانم دیدگاهی داشته باشم که احتمالا برداشتم منطبق با دغدغه های شخصی خودم است . من در «پریخوانی ها» با نوعی بازخوانی تاریخ آن هم از منظر اسطوره ای مواجه ام که با دیدگاه خودم آن را نزدیک دیدم، هرچند نه قطعی، چون نتوانستم به طور دقیق بفهمم موضع ایشان نسبت به تاریخ ، دیدگاهی خطی است یا غیر خطی. اما همین بازخوانی تاریخ برای من با ارزش است.
-دغدغه چشم دوختن به تاریکی های دوران و تاریخ و بیان جسورانه آنچه بیان نشده را از «جورجو آگامبن» داری.به نظرت راه رسیدن به این تاریکی ها و قسمت های مغفول تاریخ از کجا حاصل می شود؟
ما اگر بپذیریم که تاریخ مکتوبی که به ما رسیده است همواره به دست فاتحان نوشته شده و تاریخی است پر از گسیختگی و گسست نسبت به واقعیت و تاریخ همواره همان چیزی پنداشته می شود که ثبت شده، بنابر این می توان از تاریخ دیگری هم سخن به میان آورد ، تاریخی تاریک، مکتوم و از دست رفته که بر کل تاریخ اثر گذارده  و هر روز در زیر غبار زمان پنهان می شود . آگامبن معتقد بود که بر خلاف تصور رایج معاصر بودن هرگز به مفهوم روزآمدی در استفاده از موضوع ها و مدیوم ها نیست، بلکه دقیقا به مفهوم فاصله گرفتن از زمان کنونی است برای آشکار کردن نقاط تیره و از دست رفته ی تاریخ و جوش دادن آن به زمان حال؛ و به قول والتر بنیامین: «احضار امیدهای از دست رفته ی تاریخ در زمان حال، برای آن که وضعیت عادی و پذیرفته ی کنونی به ورطه ای چالش بر انگیز و بحرانی فرو افتد» . پس از هنرمند با این دیدگاه اگر انتظار نرود که پیش گویی کند باید بتواند پس گویی! هایی در اثرش داشته باشدو من فکر کردم که چگونه می توان این کار را عملی کرد و به این نتیجه رسیدم که این امر از طریق رجوع به «ناخودآگاه» محقق می شود. زیرا من معتقدم که در حافظه ناخوآگاه هر شخصی کل تاریخ و تجارب زیسته ی بشریت نهفته است و با استفاده از همین نا خودآگاه به صورت آگاهانه می توان به این امر دست یافت.